X
تبلیغات
خیــــــــــلی این روزا تنهــــــــــام

خیــــــــــلی این روزا تنهــــــــــام

حالا اشکام هم شبىه تو شده اند گریـه که میکنم نمی آیند

همش از اونجایی شرو شد که من به خاطر اینکه نزدیکش نباشم رفتم مدسه غیر انتفاعی

که غیر حضوری برداشتم

الان هم یه درسمو مشکل دارم

خیلی مشکل به حدی که پاسش نکردم اما

پول دانشگام پرید خداااااااا

کاش زمینت دهنشو باز میکرد میرفتم داخلش

خدا این همه صدات زدم این شد جوابم ؟

کجایی تو آخه من دارم دق می کنم

کاش برای دردم مرهی وجود داشت

کاش ....

درونم داره میسوزه

|سه شنبه بیست و چهارم دی 1392| 11:50 AM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

نمی دونم چی بگم شادم یا نه ؟

متوسط اما دارم میگم

ته دلم داغونه ها

آروم برو یواش

خیلی دلم بد گرفته از اعماق

راستی دانشگاه قبول شدم

نمی دونم برم یا ..........................

باز .. بی انتها

زندگی نفس کش میخواد تو رو همش میکشونه سمت خودت

ممکن هر لحظه از زندگی ببرم

انقد اینجا می مونم تا خدا دلش بسونه

تا صدام بهش برسه

کاش بمیرم

یعنی چرا دلم گرفته ؟؟؟؟؟

تو بهم بگو

خدا ........ :)

|شنبه ششم مهر 1392| 7:41 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

هی

خیلی سخته یکی دوست داره و تو دستش داشته باشی بهت بی اعتنا باشه

تو هم مجبوری بهش بی اعتنا باشی

خدا چقد دلم گرفته

دیگه نایی ندارم

طاقت موندن ندارم

هنوز دلواپست میشم ولی تو سرد و مغروری

دلم میخواد برگردم پیشت اما میدونم نمیشه ...

خیلی میخوامت

میدونم یه روزی نمیرسم بهت

دارم قید یه احساس خوبو میزنم

دستام دیگه نمیتونه از احساسم بنویسه

هیچی دیگه نمیشه بگم بهت

تو دلم بدجوری آشوبه

یکیم که بی تو بدجوری افسرده

کی میشه منم بمیرم طاقت موندن ندارم ...

 

|پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392| 3:55 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

سلام 

تولد مبارک ببخش که یک روز دیر بهت گفتم 

آخه این روزا اصلا نت نمیام 

دلم واست تنگ شده 

دوست داشتم تولدتو برات یه کادو بیارم 

کیکو برام فوت کنی 

ببینم کادوهاتو با ذوق باز کنی 

خوشحالیتو با چشام ببینم 

حیف که من نیستم اما

هست جای من مگه نه ؟

تو خوشحال باش همین برام کافیه 

دوستت دارم لامصب اینو کاش میفهدی 

|پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1392| 10:57 AM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

نمیدونم چه جوری بگم

از دردی که خودم شدم عشقم داره میکشه

خدا       اون چرا ؟

مگه نگفتم مواظبش باش ؟

خدا ببین اون اونو به همه دوستاش معرفی کرد

اون واقعا اونو میخواست

خدا

چرا اونو ازش گرفتی ؟؟؟

اینطوری بود امانت داری ؟؟؟؟

خدا چه حالی داره

چه حالی داره  نمی تونم اینطور تحمل کنم

نمیشه ایتنطور ببینمش

نمیییییییییییییشه نمیتونم ساکت باشم

|یکشنبه سیزدهم مرداد 1392| 2:48 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

میدونی حال این روزام بعد تر از همس

هر کی امد دل ساده ی من رو شکست

دیگه تنها شدم تو دنیا بدون خودم

بی هوا نوازشم کن اشک و غصه هامو کم کن

قلب من بهونه داره چاره ای نداره غیر از این که باز دوباره سر رو شونه هات بزاره

داغونم

اصلا حالم خوب نیست

یه درد که هنوز تموم نشده یکی دیگه شرو میشه

این چه مدلشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مـ ــ ــنــ ــ  خســ ــ ـتــ مـــ

دیگه نمیتونم میفهمی از همه چیز بریدم خدا کجایی؟

پس خدایی که میکنی کجاس ؟ برا کیا میکنی ؟

بغضم گرفته دنبال تو باید کجا بگردم ؟

بگو منو یادته یات نرفته

نمیبینی من اینجا دل نگرونم / نذار اینجا تنها بمونم

تو این بارون تنهایی کجا رو دارم برم ؟؟؟

|پنجشنبه سوم مرداد 1392| 1:41 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

سلام باباجون خوش به خالت دیگه تنها نیستی

قرار بود منو ببری اما چرا اونو بردی ؟؟؟

ها ؟؟ بابا این رسمش نیست من ازت بخوام منو ببری تو اون ابرا اما مامانتو ببری

اینو بردی که تنها نباشی ؟؟؟ ها ؟؟ خوب تو بیا دست منو بگیر ببر قول میدم من تنهات نزارم

بابا دلت برای مامانت تنگ شده؟؟؟ دلت دیگه تنگ نباشه امروز امد

امد پیشت تا همیشه بمونه کنارت

چطور بفمونم داغونم که ؟؟ تو رو تو خواب میبینم گریم امونم نمیده

چشام پر از اشک میشه تو رو نشون نمیده ....

من میخوامت آخه لامصب دل منم برات تنگههههه

بیا منو هم ببر لطفا دلم برات پر میکشه امروز دوباره برام ۷ سال پیش مرور شد

 

|چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392| 4:47 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

الان چند سال شد ؟؟

قاصدک

ازم دوره خیلی دوری

از این دوری حالم بهم میخوره از تمامش

میدونی دیگه رمقی ندارم

نمیدونم چطوری دارم تحمل میکنم

دلم براش پر میکشه برای بغل کردنش برای بوی تنش

امروز از اون روزای نحس توتاریخه

بابا نیاز دارم بهت دیگه دارم خفه میشم از این همه درد و آه و بغض

دیگه نمیتونم نفس بکشم کاش اون تصادف لعنتی ....

کاش اون روز منو میبردی تو که هر روز منو میبردی اون روز چرا ؟؟؟؟؟

بابا چرا؟؟؟ دیگه نمیخوام این دنیا رو بیا دست منو هم بگیر

لطفا

دلم برای گفتن کلمه بابا و شنیدن دتری تنگ شده

قاصدکم کی به مقصد میرسی؟؟

کسی امروز رو جز من مامان آجی و دادش یادش نیس

نمیدونم چرا با وجودی که اینا کنارمم باز احساس تنهایی میکنم

چرا دلمو میشکونن

دیگههههههههههههههههه نمیییییخوام خدا نمیخوام

چرا بابامو گرفتی ؟؟؟ تا کی باید دور بمونم ازش ؟

قاصدکم تو برو پیش بابا بگو دلم براش تنگه

بگو دلش شکسته

تو براش بگو

قاصدکم بگو بیاد منو ببره شاید به حرفت گوش بده ...

 

|دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392| 6:43 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

کاش اونقدر دلگیر نبودم که بی بهونه اشکم در بیاد

تا الان که جلوشو گرفتم

خدایا نمی دونم چمه ولی خیلی عوض شدم

اصلا عوضی شدم

همه ی زندگیم تغییر کرده  گاهی خوشه گاهی تلخی

که بیشترش تلخه

اما تلخیشش از کسیه که انتظار ازش سخته برام

خدایا صبورم کن - کمکم کن

نمیدونم چه جوری دارم روزامو میکذرونم

ای خدا تو کجایی؟؟؟؟

|پنجشنبه ششم تیر 1392| 8:55 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

دلم بدجوری آشوبه

یعنی من خدا دارم ؟ چرا پیداش نیست ؟

برام سخت بود که از یکی دیگه بگی که دوستش داری

نمیتونستم تحمل کنم

میفهمیییییییییییییییییی؟

داغونم

دیگه مطمئن شدم که از رو دلسوزی دوباره باهم شرو کردی

زیادی دیدی دارم به خودم آسیب میرسونم

میدونس میکشم خودمو میدونس

اما میکشم خودمو

خدا دیگه نمیخوامت

تا امروز صدات کردم تو کلمو زدی که بره پایین

هر روز پایین تر میرفت سرم خسته نمیشی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا کجا ها ؟

باشه بزن

لعتی بزن

بزن برم زیر خاک دیگه چرا میخوای زجرم بدی ها ؟

|چهارشنبه پنجم تیر 1392| 12:54 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

نمیدونم از کجا شروع کنم

از جایی که دوباره باهمیم

این آرزوم بود آرزوم هر شب با ۱ آرزو می خوابیدم

« یا بیایی دوباره سراغم یا برمیرم »

میدونی چقدر سخته آدم مرگ خودشو بخواد ؟؟؟

میدونی چقدر سخته آدم انتظار بشینه

بعد انتظار اون همه وقت ها که هر ثانیش برام یک عمری بود

نمی دونم چه جوری و چرا زنده موندم اما العان از اینکه دوباره با توام

خوشحال خوشحالم

اما یه حسی داره بهم میگه دوسم نداری فقط به خاطر اینکه دیدی دیگه امیدی

به زندگی

ندارم باهامی چرا حس میکنم اون آدم اولی نیستی

با بعضی از حرفات میخوای منو بخندونی اما نمی دونی که من داغون تر میشم

اما باز من چه ساده می خندم دیگه نمی دونی که من

حتی دوباره لبخند زدن هم دل میخواهد که من دیگر ندارم !

برام سخته که از یکیدیگه بهم بگی

سختههههههههههههه

دارم ذره ذره آب میشم دلم برای زندگی کردن بهانه ای میخواد

مثل یه بوسه عاشقانه که منو به یاد بیاره زنده هستم...

این روزها بغض میکنم

میشکنم ، خرد میشم ، اشک میریزم

اینها روحمو به آتیش میکشونه آروم آروم خاکستر میشم

کسی که هرگز به من مطعلق ندارد

اینه عشقه یک طرفه من کاش فقط کمی تو هم احساسی به من داشتی

سخته برام از خندیدن بگم چه برسه بخندم اما برات میخندم با بغضم

فقط کمی تحملم کن       لطفا

بزار آخر روزای زندگیم خوش باشم میخوام زنده نباشم

میخوام آخر عمری کمی برام لذت داشته باشه با اینکه همش میمیرم با حرفات

اما باز میخوامت..

|دوشنبه سوم تیر 1392| 7:25 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

دلم بد گرفته 

میدونی از همه و از همه کس دلم گرفته خیلی دلم گرفته 

خیلی 

کاش پدرم زنده بود و کمی از دلتنگیم بر طرف میشد 

دیگه خسته شدم از تنهایی حتی مادرمم آرومم نمی کنه دیگه بریدم 

خدا بریدم 

میخوام بمیرم همین دیگه هیچی نمی خوام 

خدا چرا منو آفریدی که انقدر تنها باشم ؟

یعنی خوشت میاد زجر کشیدنمو میبینی ؟

بابا 

دلم برای این که این کلمه رو صدا کنم تنگهههههههههههههههههههههه

|جمعه سی و یکم خرداد 1392| 9:18 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

میدونی تنهایی یعنی چی ؟؟؟

میدونی وقتی کسی رو نداری یعنی چی ؟؟

میدونی چه حسی داره یکیو دوست داشته باشی که به خاطر یه چیزایی

قید  دوست داشتنت ، احساست و خودتو بزنی ؟؟

میدونی از دوستات نارو بخوری یعنی چی ؟

می دونی خود خوری یعتی چی ؟؟؟

میدونی شبا باید بالشتت از اشک خیسه خیس بشه چیه ؟

میدونی گریه چیه ؟

میدونی بغض یعنی چی ؟

میدونی ساکت بودن  در برابر همه چیز یعنی چی ؟

میدونی درد یعنی چی ؟؟

میدونی اصلا درد چیه ؟ نهههههههههههههه

تو هیچی نمیدونی نمیدونی چی دارم میکشم این روزا

روزایی که هر روزش برام یه ساله

خیلی از حرفا هست که آدم حتی نمیتونه بنویسه چه برسه بگه

خداااااااااااااااا میدونی اینا یعنی چی ؟ کی هست به دادم برسه ؟

دنیام داره میسوزه به کجا پناه ببرم ؟؟

کاش ... کاش

|پنجشنبه سی ام خرداد 1392| 8:39 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

دوباره دارم آتیش میگیرم 

همون آتیشی که تو

تو وجودم روشن کردی یه مدت داشت خاموش میشد دوباره 

نمیدونم چم شده داره روشن میشه 

ای خدا دلم چشه ؟؟؟

چرا یکی نیست که باهاش حرف بزنم تا یکم خالی بشم ؟

همه بهم نارو زدن همه 

العان فقط یه دوست می خوام دیگه دارم از پا می اوفتم 

میدونی 

از کی تا العان نابود شدم می خوام خودمو خلاص کنم ؟؟

می خوام از زندگی خلاص بشم 

دلم میخواد گریه کنم بغض سکوتو بشکنم 

از ته دل داد بزنم بگم دوست دارم 

داد بزنم بگم دیگه دارم ذره ذره آب میشم ....


|چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392| 9:50 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

سلام

سلامی از اعماق قلب شکسته

مینویسم برای تو

برای قلب شکسته ام

می نویسم برای جسم سرد و بی روحم جسم منجمد و مرده

برای غروری که برای تو له کردم

برای اون همه احساسی که تو خودم کشتم گفتی برو...

برای اون همه خاطراتی که داشتیم

تلخ

شیرین

حتی باد و بارون و برف و آفتاب و خاک و دریا و ..

فقط دلم تنگ شده

|دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392| 8:7 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

بعد از چند وقت دوباره سلام

بعد از این همه مدت باز به یادت افتادم چرا ؟؟

چرا میگن هیچی مثل عشق اول نمی شه ؟؟؟

چرا همه عشق اولشون عشق یک طرفس ؟؟؟

آخه گناه من چیه خـــــــدا ؟؟

میگن آدم وقتی میخوابه روحش از بدن جدا میشه به گذشته و آینده میره

این راسته ؟؟؟

خدا جواب بده راسته ؟؟

اگه راسته پس راست بود اومد تو خوابم گفت پشیمونه ؟؟؟

از حرفش و از کارش از تمام چیزا ؟؟؟

خدا چیو باور کنم ؟ آخه هیچکی پیدا نمیشه کمکم کنه ؟

یکی خوابمو تعبیر کنه برام ....

یعنی بر میگرده ؟؟؟ دلم خیلی براش تنگ شده ...

اگه بر نمیگرده خدا چرا داری دردمو تازه میکنی ؟

من داغون داغونم ... العان خراب و داغونم

|دوشنبه بیست و پنجم دی 1391| 9:3 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

می خوام تو رو تو این لحظه ،

از من نخواه آروم بگیرم  ،

به خدا خیلی وقته دلم به هوای امدنت منتظر نشسته

روز های تکراری گذشت اون لحظه های بیقراری گذشت

از اون شب های پر از گریه و زاری کمی دلم آرامتر شده

فراموشت نکردم ،یه چند وقتیه که دلم از غمها رها شده

شب های تیره و تار من

مدتی بیش نیس که میگذره از اون روز های پر از  غم

به یاد می آرم تمام حرفاتو

باز هم گذشته ها میسوزاند دل تنهاییم را

|چهارشنبه پانزدهم آذر 1391| 6:3 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

چرا ساکت نمی شی ؟؟

صدای نفس هایت ... از این راه آغوش او از این راه دور هم

آزارم میدهد ....

لعنتی آرامتر تر نفس نفس بزن

به سلامتی

تنهاییـــــــــــــــــــم

که هر وقت بهش خیانت کردم باز اومد

سراغم !!

 
http://i43.tinypic.com/15gv2xd.jpg

رسیده ام به حس برگی که

میداند باد از هر سمتی بیاید

سرانجامش افتادن است ....

برگم که میافتم

|پنجشنبه چهارم آبان 1391| 7:58 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

تمام سیگار های دنیا را

هم دود کنی

کسی

متوجه نمی شود که چه تنهایی

جز پیرمرد سیگار فروش

|پنجشنبه چهارم آبان 1391| 7:37 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

میشمارم

اشک های ریخته ام را ...

جاهای زخم هایم را ، تکه های شکسته غرورم را ...

شکسته های قلبم را ...

بغض های فرو خورده ام را ...

دوستت دارم ها و گفتن عاشقتم روی دلم مانده را ...

شبهای بی تو بودنم را ...

مرگ های پیاپی ولی باز هم زنده ام را ...

و در آخرش هم شمارش :

دوستت داشتن های دروغیت را ...

|یکشنبه سی ام مهر 1391| 7:38 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

یه روزایی تو دوراهی گیر میکنی

بعضیا واست دوراهی میسازن

بعضی از جاده ها دوراهی هستند و ...

آخ اگه عقل و دلت باهم تو رو تو دوراهی بندازه

دیگه نمی دونی چیکار کنی آخه عقل و دلت میگن :

عقل : ولش کن چقد بهش فکر میکنی ؟؟! مگه اون بهت فکر میکنه ؟

دل : نمیشه بهش فکر نکنم آخه این همه با هم بودیم اون همه خاطره

به قول خودش از ابرو جنگل و باد و بارون و ... همه خاطره داریم ..

مگه میشه اون به من فکر نکنه مگه به همین آسونایست ؟؟؟

عقل : کدوم خاطره اون خاطره ها رو دور ریخته تو چه ساده ای به خودت فکر کن

آره چرا آسون نباشه ... چطور آسون تموم کرد میخواستی فراموش کردنت انقد سخت باشه ؟؟

دل : هوی چی میگی بار اول و آخرت باشه اون تموم نکرد ما با هم خواستیم تموم بشه ..

اون منو دوست داره دوست داشتن چیزی نیست که آسون بوجود بیاد و آسون از بین بره

عقل : آخه آدم عاقل چه دوست داشتنی ...

این ها تو غصه هاست اون تو رو دوست داشت به پات می موند

بر میگشت اون دوست داشتنی که تو ازش حرف میزنی اون دوست داشتن نیست

اون هوس هست اون تا العان برنگشت میدونی یعنی چی ....

یعنی برو تو هم مثل یکی دیگه ...

دل : اون دوستم داره داره داره داره

پس اون همه کاراش اینا همه کشک بود

اون اطمینان داد که دوستم داره پس چرا اون کارا رو میکرد ؟؟

تازه اون بر میگرده اون حتما فرست نکرد ولی من می دونم بر میگرده

قلبم دلم وجودم میگه  تا حالا حتما کار داشت .... داشت امتحانم میکرد

آخرش به این میرسه که عقل میگه برو بابا تو هم دیگه اوجشی این همه دختر

مگه به تو میچسبه دلخوشیش چیه ؟؟ اون دوستت نداره بعد دعوای مفصل

عقل و دل من هم همینه  همیشه با هم دعوا دارن یه روز خوش ندارم

شما بگین چی کار کنم اینا مثل اینکه پدر کشتگی دارن یه راهنمایی کنین

|شنبه بیست و نهم مهر 1391| 3:53 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

یه رویایی هست که خیلی وقته تو ذهنمه

کی به این رویا میرسم ؟؟

اما من .... هر لحظه ... هر جا

با خودم رویاتو میبرم

به خاطر این بی اعتمادی اشکام سرازیره ...

هر روز که میگذره انگار که

راه ها رسیدن همراه با باد سرد

من رو جا میذارن

میترسم که این رویا رو از دست بدم

همون طوری که نوشتم تو دفتر خاطراتم

دلم امیدوارم خسته نشی که همین طور میگذره تکرار روزهات

خیلی ترسیده بودم

با اینکه گریه کردم

هر روز که میگذره این رویا منو تو خودش بیشتر درگیر میکنه

 

+نمی دونم این رویاهام میتونه دمون بیاره یا اینکه .... 

 

|سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391| 3:20 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

من نمی دونم فلسفه دوستی من و تو چیه ؟

من مدام باید به نبودنت فکر کنم !

مزه تنهایی گرفته تمام وجودم  ...

دیگه نمی دونم زندگی و خنده چه طعمی داره ،

من هر روزم رو با تکرار جمله های تاکیدی و مثبت شروع میکنم و

به پایان می رسونم .

میدونی چیه ؟؟؟

یه احساس خوبی با این کار تو وجودم و رگهایم مثل کرم وول وول میخوره

اما ... فقط کافیه که به نبودنت فکر کنم ... یا یکی منو از رویاهام بیاره بیرون ...

وای تمام اون شوق قبل رو از دست میدم و تازه بدنم سرده سرده میشه .

مهم اینه دیگه خبری از اون احساس خوشایند نیست

...

لطفا فلسفه دوستی بین خودمون رو تعریف کن ، خواهشا!

تو چه جوری میتونی بدون من زندگی کنی ؟؟؟!

تویی که میگفتی " دوستت دارم "

تویی که با مهربونیات به من خاطر نشان میکردی که برات ارزش دارم

حالا فلسفه این دلتنگی و تنهایی و ... چیه ؟؟؟

این ها رو که خواسته یا ناخواسته ها رو برام ترجمه کن ،شاید خمودگی دست از سرم برداره

من این شهر شلوغ و غربت زده رو نمی خوام ...

این پله های بی تو بودن رو نمی خوام ...

دارم با پرنده ها و درخت ها بیگانه میشم ...

این بیگانگی بزرگترین فاجعه زندگی من هست

البته بعد از فاجعه کوچ کردن تو !!

کاشکی دیر نشه...

کاشکی جنون دست از سر سرنوشت من برداره ،کاشکی !

دلم برای سلام های خوش طعمت تنگ شده ( سلام عزیزم صبحت بخیر ) ..

یادته صبح بخیر تو یاد دادی

من اون موقع مثل بچه های اول ابتدایی داشتم با شوق یا به زور ازت یه چیزی

یاد میگرفتم و تو بهم سر مشق میدادی ...

دلم برایت تنگ شده عزیزی که به من کلمه " دوستت دارم " رو یاد دادی

چرا من رو نجات نمیدی از این همه دغدغه ؟؟؟

میبینی تمام این کلمه ها و واژه هام همه دلتنگی شدید به خودشون گرفتن

راستی این نوشته ها رو هنوز میخونی ؟؟؟!!

اگه جوابت " آره"ست کاری کن که این دلتنگی تموم بشه ...

|دوشنبه هفدهم مهر 1391| 3:12 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

 انگار که زیر و رو شدم بعد از تو

در چاه خودم فرو شدم بعد از تو

از بس به دلم دروغ گفتم با تو

چوپان دروغ گو شدم بعد از تو ..

دارم از تو دور میشم ، داره تنها میشه قلبم

میدونم نبودن تو ، جونمو میگیره کم کم

چیزی از تنم نموده بعد دل شکستن تو

یه اتاق ساکت و سرد ، من و فکر رفتن تو

یک عمر فقط فاصله سازی کردند

خط های عمود را موازی کردند

از روی سیاه جاده ها فهمیدم

با زندگی من و تو بازی کردند

میگفت پای رفتن ندارم

راست میگفت با سر رفت

بهونه برای گریه ها زیاده

اما

امان از آن گریه های بی بهونه

برنج سرد را میشه خورد

چای سرد را می توان نوشید

اما

نگاه سرد را نمی توان تحمل کرد

|جمعه هفتم مهر 1391| 5:30 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

سلام بالاخره من و اون درسا رو پاس کردم اما

یکیشو نرفتم و یکیشو افتادم

تو همون موقع ها دقیقا روز عید فطر مادرم تصادف کرد

هنوز که هنوزه تو خونه یه جا نشسته با اون حالی که مادرم جلو چشام تصادف

کرد باز امتحانامو پشت سر گذاشتم تو این چند وقت خیلی داغونم

 واقعا به آغوشش احتیاج دارم

اون واقعا خیلی راحت رفت منو به حال خودم گذاشت

واقعا براش هیچی مهم نبود دیگه انقدر داغونم که جلب توجه میکنم مردم بهم تیکه میندازن

حواسم دیگه سر جاش نیست به حدی که گوشیمو نمی دونم کجا گذاشتم و گم کردم و

خیلی اتفاقای دیگه .......

سر درگمم من دیگه نمی دونم دارم چیکار میکنم فعلا از قید مدرسه زدم

شاید برم بعداظهری آخه می خوام از هر جایی که اون بود برم اونجا نباشم

واقعا رفت اصلا دیگه باور نمیتونم بکنم

بی تو امروز از غم و غصه زیستم

وای اگه فردا نباشی چه کنم ؟؟؟

 

|جمعه هفتم مهر 1391| 10:48 AM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

کاش غرورم را که در پستوی شادگی ام

پنهان بود میافتی ....!!

اما ...

تو این سادگی را بهانه ای قرار دادی برای در هم شکسن

من و غرورم ....

|جمعه هفتم مهر 1391| 10:36 AM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

سلام

دیگه نمی خوام نظر کسیو جواب بدم شرمنده دوستان

دیگه حسی واسه وبلاگ سر زدن ندارم

دیگه احساس می کنم دیگه نمی کشم

چند وقت پیش رفتم کارناممو گرفتم ۸ تا آوردم

از ۱۳ تا درس ۸ تا فکرشو نمیکردم برگرو گرفتم و دیدم

دنیا رو سرم داشت میچرخید چشام جلومو نمیدید

نمی دونم دلیلش چیه ولی هر چی که هست احساس میکنم

دیگه بدون اون حتی نمی تونم

به مادرم گفتم باید امسال مدرسمو عوض کنم

 اون هم گفت که دیگه خسه شدم هر سال یه مدرسه یه جا باش امسال تموم میشه

گف یه سال بیشتر نمونده

گفتم نمی تونم اونجا ادامه بدم بعد ازم پرسید که چرا؟

من گفتم دلیلش ۸تا تجدید حالا تا ته بخون

کاش بود کنارم الان داغونم

اگه فکرام راجبش بود این طور شاید نمی شد

دیگه تا کجا اینطوری ادامه بدم ؟؟؟

کسی نیست حتی حالمو بپرسه

همه سرکوفت میزنن که اینطور شد دیگه کسی از حالم خبر نداره

|چهارشنبه چهاردهم تیر 1391| 9:29 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

بعضی وقتها چیزی مینویسی

فقط برای یه نفر ....

اما دلت میگیره ،

وقتی یادت میوفته که هر کســــــی

ممکنه اون رو بخونه

جــــــز اون یه نفر ....

 

+ دوستت دارم نمی دونم از کدون راه باید برم که فراموشت کنم

+ تو به روی خودت نیار اینجا ..... من ..... بیخیال من

|جمعه دوم تیر 1391| 10:27 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

شبا تا صب بیدار تکیه میدم به یه دیوار توی یه دستم عکسای کهنس یه دست دیگ

پاکت سیگار

فکر روزای گذشته منو راحت نمیذاره خیلی وقته روزگارم به خوشی کاری نداره ،

کاری نداره !!!!!!!!

روزگارم پر از درده یکو داشتم که رفته و بر نمی گرده

شده واسم مثل کابوس خاطرات خوب دیروز

اونی که می خواستم رفته اما دوستش دارم هنوز ....

هنوز ...... هنوز ...هنـــــــــــــــــــوز

جای خالیش پر نمیشه اونو کم دارم همیشه

حالا چند تا عکس کهنه دیگه کله زندگیمه

روی هر کاغذ خالی فقط از اون می نویسم قلب من پر از شکستن چشمم

خیسه ... خیســــــــــــــــــــــه ...

 

|شنبه بیست و هفتم خرداد 1391| 11:38 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

چگونه می روی با اینکه میدانی تنهام ؟؟

خداحافظ ، بدون تو گمان کردی می مانم ؟

خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی ....

تو را از دور می بوسم به چشمی تر خداحافظ

مرا باور نکردی میروم خداحافظ

مرا لایق ندیدی تا بپرسی حال و روزم را

برو با دیگران ای بی وفا دلبر ، خداحافظ /.

دیگر قلبم به تنهایی عادت کرد

دیگر اشک به چشمانم خیانت کرد

دیگر شادی در روزهایم گم شد

دلم را سخت می شکنی و

آسان عذر می خواهی ،

این عادلانه نیست .........

تیغ روزگار شاهرگ کلامم را

چنان بریده که سکوتم دگر بند نمیاد .........

اون روزی که رفنی بارون میومد

زمین خیس خیس بود  یادته !

من چتر داشتم

تو امدی که باهام قدم بزنی

تا یه جایی امدی ممنون

چرا از یه جای دیگه تنهام گذاشتی؟؟؟؟

من مجبور شدم که تنها به راه ادامه بدم

امید داشتم که خودم می رسم به مقصد

ولی دیگه امیدی ندارم نشستم یه جا

 و امید دارم

برگردی و با هم به راه ادامه بدیم ...

هوای تو از دود سیگار هم مضر تر است

دود سیگار به سرفه ام می اندازد

هوای تو به گریه ام می اندازد

کاش همانطوری که وقتی شیشه ای میشکنه

برمیگردی و نگاه میکردی

وقتی قلبم شکست

فقط ،

فقط یه لحظه بر میگشتی و نیم نگاهی می کردی

که چگونه من را خورد کردی ........

مگه چی کم بود ؟؟

مرامم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چی کم بود نه خدایش چی کم بود ؟؟

|جمعه بیست و ششم خرداد 1391| 12:4 PM|ســـــاحل تشـــــــــنه|